ترک شیرازی

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

بگیرم دامنش در دست و بشکافم ثریا را

روم تا عرش دست افشان و پا بر فرقدان کوبان

کنم حیران و سرگردان همه عشاق دنیا را

نشینم بر سر کویش چو بینم طاق ابرویش

بگویم جان فدایت باد آن چشمان شهلا را

به پای یار شیرینم بریزم عشق و اخلاصی

که هرگز میل او نبود سمرقندو بخارا را

من آن شیدا دلی هستم که دل بر مهر اوبستم

دهم دل را به دلدارم، نه جان و نه،، سر و پا را

شوم همراه و همگامش بود ورد زبان نامش

مگرروزی جدا سازد لحد از هم دو شیدا را 

/ 0 نظر / 98 بازدید