ای که بر چال رخت بی تابم
ای که عشق تو خوراک و خوابم
ای که در حسرت بودن با تو
عمر بگذشته و من مردابم 
ای که غرق تو شدم، این سیلاب
بی تو هرگز نکند سیرابم 
دست من گیر که پر آشوبم
راه بنمای شو اسطرلابم
نور رویت چو بتابد بر من
شب تاریک نی ام، مهتابم 
پای بگذار به روی چشمم
گوش بسپار به شعر نابم