میخواستم  سبکبال باشم

 پرواز کنم

اوج بگیرم

رها شوم 

 آزاد باشم

سایه ام را پاک کنم تا دست و پایم را نگیرد

زنجیر در هم دنیا را پاره کنم

گام هایم به بلندای بی نهایت باشد

زمین و زمان را از نقاشی خلقت حذف کنم

برپلکان آسمان پلی تا ابدیت بزنم

و تا انتهای سکوت هستی پیش بروم....

سبک شدم

اما مثل بادکنک

با فوت کودکی، از زمین کنده میشوم

رها شدم

اما بی هدف

نسیم ملایمی، به هر سو میکشاندم

حبابی هستم که فکر میکردم عقابم

با تلنگر کوچکی ، به سادگی می ترکم

اوج پروازم  به بلندای یک خیال است

 بی اختیار، مجبور،  محکوم  ...........