در گوشم نجوایی میشنوم

دقت که میکنم

ناله ی مرغ عشقی است در ماتم مرگ جفت

صدای غم  کودکی است دور افتاده از آغوش مادر

صدای بال خونین یک کبوتر،  درگیرِ تیِرِ پر درد صیاد

صدای ناله ی شاخه ی شکسته ی درختی است، معترض به طوفان بی عدالت

صدای غمِ کارگری معذور، بعد از تخریب پل پر خاطره ی چوبی

 صدای خشکیدن یک رود به تقصیر طبیعت بی رحم

پژمردن یک گلِ به گناه لطافت

 پایان یک عشق به دلیل یک خطا

......

 

صدای آخرین نفس های یک زندگی می آید

گوشهایم را میگیرم که شاهد شنیدن این همه فریادهای آرام  نباشم!