صدای خش خش جاروی فراشی بابای مدرسه، زیباترین ملودی دنیاست.
تصویر انباشته شدن برگهای زرد و نارنجی پاییز است، در خاطره هامان.
بوی مهر میدهد. 
بوی شمارش روزهای تابستان ، انتظارهای بی دلیل، تا شروع درس و مدرسه و پشیمانی های زود رس!
بوی سبز کتاب فارسی دبستان، هر چند ریاضی همیشه با من مهربانتر بود.
بوی کل کل های کودکانه با همکلاسیها، بر سر پاک کن نصفه!
بوی لواشک ترشی که زنگهای تفریح، با یک چشم بسته میخوردیم.
بوی انتظار دیدن آن یکی معلم، همانی که خیلی دوستش داشتم.
بوی نوشتن دیکته 
نمره بیست
شمردن چند باره ی صد آفرین های دفتر مشق
تنفر بچه گانه از درس مظلوم جغرافی
اضطراب های لطیف شبهای امتحان
انتظارِ بی همتایِ شنیدن صدای زنگ آخر و
دویدن تا رسیدن به بوی دل انگیز غذایِ دست پختِ مهربانِ مادر

............
هنوز هم، وارد مدرسه که میشوم، صدای خش خش جاروی آقا عبدالله، حال و هوای بهشتی دارد( 93-92 مالزی)