احساس میکنم بیشتر از انی که گمان میکردم دور شده ام ،از آوایی که اسمش را صداقت گذاشته بودم. فاصله میگیری، دور میشوی، دور میشوی فاصله ها را اوج میدهی تا سر حد تباهی تمام باورهای ذهنی که برای خود ساخته بودی. حال تو کجایی،  تعاریفت چه شد، باورت را  دور انداختی؟ یا او  به تو پشت کرد بعد از انهمه زخم های پنهانی که از تو خورد. یا جای زخم مانده یا بوی درد. دنیا همین است احساس خوب بودن میکنی ، باز هم ادامه میدهی به همان تیره راه کوچه خوشبختی های خیالی