قلبم پر درد است

دردی عجیب و با معنا .

مهری در درونم خانه دارد،

لانه ای از پر ساخته،  

 امید میدهد و توان تحمل درد.

گرمای سختی، که جانفرساست،

میسوزاند این دل درد آمده ی ،مهر دیده را.

آشفته ام،

آنقدر پریشان،

 که درد و مهر وگرما،

برایم هم معناست.

 سو سوی امیدی از دیدار  حق،

 درد و مهر و سوختن و پریشانی رابا هم، گره میزند،

 معجونی  می سازد به لطافت گلبرگ. 

منتظر دیدار میمانم، رنگ طلا دارد.