پرنده خیالم آبی است.

محو می شود، در آبی آسمان

مغلوب است، در آبی دریا

اوج بگیرد، پیدا نیست!

بیراهه میرود، نمی بینمش!

راه دریا بگیرد، انگار موج است!

به زمین بخورد، به خطا سراب می بینم!

اگر  بمیرد، برکه میشود!

آن قدر دلبسته ی آرامش آبیم

که یادم می رود

رویاهایم،

نابود شده ی

رنگ پرنده خیال است!