کاش میشد 

تبری بردارم ،

علف های هرز ، دشت پر بنفشه را نچینم ،

بگویم، شما هم بنفشه شوید.

تبر را صرف ساختن کنم،

گل بکارم،

مسیر جویبار را به سمت دشت آلاله ، بکشا نم،

آشیانه ی  ویران  گنجشک را ، از نو بسازم،

زمین را،به عشق رویش دوباره گندم حیات ،زیر و رو کنم.

تبر را با بوته اطلسی،  آشتی دهم.

بوته عطر بپاشد، تبر عطر درو کند.

به تبر بگویم که صدای  خسته ی جیر جیرک  باغچه ی کوچک پر  یاس  خانه را،  مراقب باشد. 

با تبر، تپه ای از گل بسازم

بررویش فرشی از بوریای امید بچسبانم

بر قله اش بنشینم

با او ، در کمین گذر زندگی، هم آوا شوم

نگذارم شمارش معکوس زمان،  جان بگیرد.