به منزل جدید اسباب کشی داشتیم، خرده ریزهای منزل را با ماشین شخصی به خانه جدید آوردیم، در جلوی دربی از آپارتمان که به آسانسور منتهی میشد توقف کرده و مشغول پیاده کردن وسایل بودیم که اتومبیلی در محوطه آپارتمان دور زد و برای خروج از آپارتمان به جای استفاده از این همه فضای خالی دقیقا پشت ماشین ما توقف کرد.خیلی تعجب کردیم، من گفتم ، عجب راننده ای نه تنها نمیتونه دنده عقب بگیره و از پشت ماشین ما بیرون بره بلکه حتی بلد نیست فرمان اتومبیل را بچرخونه و از کناررد شه ، آخه محوطه آپارتمان به اندازه کافی بزرگ بود . دیدم راننده با خونسردی توی اتومبیل نشسته، و انتظار میکشه که ما وسایلمون را از توی ماشین خالی کنیم، ما هم که یک عالم وسیله توی ماشین جا داده بودیم و خیلی طول میکشید که همه رو خالی کنیم. نا گفته نمونه که یک مقدار هم خونسردانه تر کارمون را انجام دادیم تا به آقای راننده بفهمونیم که باید پشت ماشین ما وای نمیستادی، اگه رانندگی بلد نیستی پس نشین پشت ماشین، حیف این ماشین که گیر تو اومده و کلی مفاهیم دیگه. خلاصه خالی کردن وسایل حدود 10 دقیقه طول کشید. بعد از اون همسرم رفت که ماشین رو ببره توی پارکینگ، بعد برگرده تا به کمک هم وسایل رو توی آسانسور بزاریم و به آپارتمانمون ببریم. تا جا خالی شد راننده اتومبیل حرکت کرد، جلوی درب ورودی اومد، درب خودرو را باز کرد، اول یک کالسکه از توی ماشین پایین آورد، بعد هم یک کودک عقب مونده که شاید حدود 10 سال داشت ولی مثل بچه های 2_3 ساله بود رو از توی صندلی عقب بیرون آورد، توی کالسکه گذاشت ، بچه در حال داد زدن بود ، فکر کنم از انتظار زیاد توی اتومبیل کلافه شده بود ، بعد هم همسر راننده که یک بچه شیر خوره بغلش بود پیاده شد، راننده به خانومش کمک کرد، بچه معلول را از رمپ بالا آورد، کنار آسانسور گذاشت ، مادر با دو تا بچه سوار آسانسور شدند و آقا هم رفت که ماشینش رو توی پارکینگ بزاره، حالا من مونده بودم با یک عالمه قضاوت نا حق!