مسئله حل میکردم،

گاهی هم خطی از دل می نوشتم،

 دیدم، مسئله ها چه با احساس حل شده بود و نوشته ها چه خشک،  تنیده بود با ارقام .

گفتم، خطا رفته ام.

دیدم ،خطا نبود.

گرما عمد‍ ا"  بوسه بر مولکول میزد،میخواست، رقص و شادی بکارد.

ماده تاریک، خود خواسته  ناپیدای کهکشان بود، تا عظمت آسمان ببینی.

قرقره از دل راضی بود به تغییر جهت،  برخورد نیرو را نمیخواست.

سطح شیب دار، از قصد ،فاصله را کم نکرد، تا حرمت ها بماند.

دنباله دار، عاشق ذوب شدن بود. مطلوبش، خورشید بود.

 

دیدم، چه غافل بودم از احساس اعداد. 

دلنوشته را خط زدم!

مسئله را حل کردم.