بالای کوه ایستاده ام، پایین می آیم، شکاف باریکی در کوه است،

آرام آرام بدرونش نفوذ میکنم،

ساییده میشوم، صیقل می یابم، ، پاک می شوم،

بیرون میآیم، باز از کوه بالا میروم،

دوباره تکرار میکنم مسیر استقامت را ، طی طریق میکنم تا رسیدن به استغناء.

این چرخه حیات من است.

تکرارش میکنم تا فنا شدن در کبریای کوه

الان دیگر خالص شده ام.

من بخشی از کوهم

راه بروی سنگینی ات را تحمل میکنم .

زمین بخوری بهمن میشوم تا قبل از افتادنت سنگفرشی از پاره ی تن سازم.

حرف بزنی، انعکاس صدایت میشوم.

بخندی ،دهان باز میکنم از فرط شادی.

بخوابی ،گهواره ات میشوم با لرزه هایم.

برقصی، فورانی خواهم کرد که صدایش آهنگ وجدت باشد.


من خود کوهم،

ذوب شده ای در جلال و عظمت.