تو هم صدای باران را میشنوی؟

تو هم تنهایی؟

تو هم تار میبافی با خاطره هایت؟

 تو هم تارها را پاره میکنی ؟

تو هم دور مانده ای از راه؟

تو هم شکست خورده ای و با گروه درماندگان همراه شده ای؟

تو هم سرما را حس میکنی؟

تو هم با خود حرف میزنی؟

توهم  فکر میکنی که چه فردایی خواهد آمد؟

تو هم می اندیشی که چگونه خواهد گذشت ،لحظات غمناک تنهایی های بی پایان؟

اگر اینگونه ای، پس فرسنگها از هم فاصله داریم

 من تنها آوای باران را میشنیدم وبس، چقدر شبیه لالایی مادرم بو د،تو نشنیدی؟