در کویر خیالم، راه میروم، پا برهنه!

سخت است قدم برداشتن، در ترک های گداخته ی خاکِ کویر

دلخراش است له لهِ بوته های خار ، در انتظاریک قطره آب.

..........

ذره ذره ی کویر را تجربه کرده ام،

بدنبال آب،

برای بوته ،

برای خا کِ خشک،

 برای من !

............

شکفتن شب!

لمس سوزش سرمای شب کویر

التیامِ پاهای سوخته!

دستانم رو به آسمان،

به قصدِ شُکرِ خالق صحراها.

...........

شاهدِ خلقتِ دوباره عظمت!

ستاره ها در یک قدمی،

چشمک زدن های پر امید،

 پاشیدن رنگ زندگی،

 محو کبودی افق،

تلفیق گرمی و سردی ستاره و کویر ،همزمان، یکجا.

 نقاشیِ دنباله دارِ اصغر و اکبر

تصور دریایی از جنسِ نور

تجسم آبی و زرد و قرمزِ ستاره،  با هم،

تعریف ساده دلبری!

 غوغای ستارگان!

.............

و من مبهوتِ آسمان،

 تا فردایی دیگر، برهوت گرم و جانفرسای خیال را دوباره به جان میخرم!