قسم خوردم اگر زشتی ببینم روی برگردانم،

قسم خورده بودی که بجز زیبایی نیافرینی

قسم خوردم که اگر  تو نخواهی قدم ازقدم  بر ندارم

قسم خورده بودی که بجز حرکت نخواهی

قسم خوردم که اگر تو نباشی نفس کشیدن را حرام کنم

قسم خورده بودی که لحظه ای رهایم نکنی

قسم خوردم که بی حمد تو جرعه ای آب ننوشم

قسم خورده بودی که آب را بهانه حمد سازی

قسم خوردم که  بجز به درگاهت، دست را  به تمنای طوبای بهشتت هم جلو نبرم

قسم خورده بودی که  مائده هایت را بی منت به همه پیشکش کنی

قسم خوردم که محبت تو را، اگر نصیبم شد با همه قسمت کنم.

قسم خورده بودی که جهان را هر جا ، جا دهد درخت محبت بکاری.

قسم خوردم که بی فکر تو لحظه ای تفکر، حرامم باشد

قسم خورده بودی که ذهنم را حصار یادت سازی

                                     

قسم خوردم که بی وضو قلم را لمس نکنم